بوی گل سوسن و یاسمن آید...

:: بوی گل سوسن و یاسمن آید...

بسم الله الرحمن الرحیم


امام آمد...


مادر تعریف می کرد:

آن سال ما تلوزیون نداشتیم، با خانواده و دوستان چندتا خانه رفتیم. تا چند لحظه برنامه ورود امام خمینی(ره) را می دیدیم، تلوزیون خراب می شد و می رفتیم خانه ی یکی دیگر از آشنایان. یکی از این خانه ها، منزل شهید شکاری بود...


مادربزرگ تعریف می کرد:

12 بهمن، وقتی رادیو خبر ورود امام خمینی(ره) را اعلام کرد، پدر بزرگ از خوشحالی شیشه گلاب را برداشت و به کوچه دوید و در و دیوار خانه ها را گلاب باران می کرد...



یا مرتضی مددی

منبع : شب هشتمبوی گل سوسن و یاسمن آید...
برچسب ها : خانه ,امام خمینی ,ورود امام

یاد روز کربلای چاریها...

:: یاد روز کربلای چاریها...

بسم الله الرحمن الرحیم


شهیدان علی محمد اربابی و شیخ جواد قاسمپور


امروز چهارم دی ماه، سالروز عملیات عبرت انگیز کربلای چهار و روز حماسه و ایثار شهرستان آران و بیدگل است. روزی که در یک شهر حداکثر 30 هزار نفری آن زمان، 38 جوان قربانی شد و خون پاک آن ها بقای نهال انقلاب را تضمین کرد.

در یک شهری که آن روز ها کمی از یک روستا بزرگتر بوده، نمی دانم آن روز چه غوغایی برپا شده است.

چند مادر با شنیدن خبر شهادت جوان رعنایش از حال رفته...

امید چند پدر نا امید شده...

قد چند برادر خمیده...

گیسوی چند خواهر برادر از دست داده سفید شده...

و نمی دانم چه حالی داشته اند، شیرزنان جوانی که عشق و امید زندگی خود را از دست داده اند...

بگذریم از چشمان زیبای دختر شهیدی که دیگر بابای خوب خود را ندید و طعم نوازش دستهای پرمحبتش را نچشید.

نمی دانم

فقط همین قدر می دانم که آن روز ها کربلایی شده در این شهر...

 

هی دست می رود به کمر ها یکی یکی

وقتی که می رسند خبرها یکی یکی

خم گشته است قد پدرها دو تا دو تا

وقتی که می رسند پسر ها یکی یکی

 

جدای از همه این ها، در این روز چقدر زیاد بودند جوانانی که از غم از دست دادن مراد خود بر سر و سینه کوبیده اند. غم از دست دادن سرداران رشیدی همچون شهید علی محمد اربابی و شهید شیخ جواد قاسمپور...

شهیدانی که بر قلب جونان شهر حکومت می کرده اند. چه بسیارند کسانی که قدم گذاشتن در صراط مستقیم را مدیون این دو شهید باشند...

مسجد شهرک ولیعصر خین


به یاد آوردم روزی را که در سر راه زیارت قدمگاه شهیدان در نهرخین، توقفی داشتیم در مسجد شهرک حضرت ولیعصر(عج) خرمشهر.

مسجدی که جز سر در و گنبدی سوراخ سوراخ، از آن چیزی نمانده است.

در زیر گنبد مسجد چهار ستون آهنی می بینی که تا زیر گنبد آجری آن قدکشیده اند

و به یاد می آورم که حاج محمد احمدیان در روایت کربلایی چهاری خود گفت: روزگاری اینجا دکل دیدبانی سردارانی بزرگی از جمله سردار شهید حاج شیخ جواد قاسپمور بوده است...

شاید بهانه نوشتن این پست به یاد آوردن همین دکل شد...

دکل دیدبانی مسجد شهرک ولیعصر خین



شیر مردان کربلای چاریمان را در اینجا ببینید

یا مرتضی مددی


بعد نوشت:
+ مادران شهدا هم یکی یکی از میان ما پرمی کشند به سمت فرزندان شهیدشان. والده بزرگوار شهید دلالزاده، والده بزرگوار شهید فریدونی، والده بزرگوار شهید اقبالیان و... . اللهم اغفرلی الذنوب التی تغیر النعم.
++ کار باید مردمی باشد. هر قسمتی از کار که دست مردم بود کیفیت محور است، هر جا که دولتی و تکلیفی برای چند کارمند شد، رفع تکلیف محور خواهد شد.
+++ نباید بگذاریم جوانان ما با فرهنگ شهدا بیگانه شوند. و هیچ چیز مثل برنامه های "رفع تکلیف محور"، جوانان را از فضا دور نخواهد کرد. نمونه اش در برنامه ای که به همان مناسبت بود.
++++ یادی کنیم از شهید تازه از سفر برگشته، شهید منوچهر خراط که از همین غافله بود و سی سال ماند کربلای 4 را در فتح الفتوح کربلای 94 به پایان رسانید.
+++++ خسران عظیم است اگر در مطلبی با این مناسبت فریاد "مرگ بر آمریکا" فراموش شود. پس بلند بگو " مــرگ بــــر آمــ ریــــ کـــ ا"
++++++ بد نیست به سمت فضای انتخاباتی هم برویم!
منبع : شب هشتمیاد روز کربلای چاریها...
برچسب ها : شهید ,کربلای ,دانم ,محور ,بزرگوار ,همین ,والده بزرگوار ,بزرگوار شهید ,تکلیف محور

یلدا شب های چشم انتظاری تو بود...

:: یلدا شب های چشم انتظاری تو بود...

بسم الله الرحمن الرحیم


وداع شهید علیرضا رمضانی با مادر خود پس از 19 سال


36 روز از آن نیمه شب دردناکی که به مهمانی فرزندانت رفتی می گذرد...

ولی در این همه شب و روز هنوز، به اندازه این شب یلدای تلخ، جای خالی تو را با جان و دل لمس نکرده بودم...

امشب تو نبودی که با دستان رنجور اما پر مهرت به ما محبت کنی،

امشب تو نبودی که با وجود سختی بیماری ات مدام اصرار کنی و بگویی که: "بفرمایید، قابل دار نیست".

امشب تو نبودی که از دم غروبِ این شب چله،  چشمت به در باشد که بچه ها یکی یکی بیایند و دور تخت تو حلقه بزنند و تو با حلاوت محبت مادرانه ات کام آن ها را شیرین کنی...

امشب اما تنها چند نفری آمدند و هر یک گوشه ای نشستند و هر از گاهی لیموهای تلخ شده نبودت را آهی بلند کشیدند و سری به افسوسِ قدر ناشناسیِ بودنت تکان دادند و باباحاجی را با غمت تنها گذاشتند و رفتند...

آه...

گفتم چشمت به در بود، به یاد آوردم سال های طولانی فراق و چشم به راهی ات را...

به یاد آوردم که 19 سال تمام در کنار تربت علی محمد ات می نشستی و به علیرضایت می اندیشیدی که پسرم الان کجاست؟ سرما بچه ام را اذیت نکند؟ گرما باعث رنجش جوانم نشود؟

به یاد آوردم که 19 سال تمام هر شبش برای تو چه یلدای بلندی بود، یلدایی پر از دلهره، پر از سوز، پر از اشک...

و اما امشب، یلدا را مهمان فرزندان رشیدت، پسران شهیدت هستی...

مهمان علی محمد که همیشه با افتخار از قد و بالایش برایمان می گفتی.

مهمان علی رضا که سرانجامِ این 19 سال انتظارت، در آغوش کشیدن این چند تکه استخوان بود و بوسیدن پیراهن آشنایی که پس از سال ها غریبانه خفتن در خاک های سوزان شرق بصره، هنوز بوی یوسف ات را می داد...

 

آری، در این شب یلدا ما غمگین نبودِ تو بودیم و تو شاد از ملاقات جوانان رعنایت...

آری، "یلدا شب های چشم انتظاری تو بود" که سرانجام در آن وقت سحر، با مژده وصال از غصه نجاتت دادند...

 

یا مرتضی مددی

 

بعد نوشت:

+ ننه حاجی (حاجیه خانم سلمانی) مادر دو شهید بود، که نعمت حضورش از ما گرفته شد.

++ بیایید قدر مادران شهدا را بدانیم. اگه در فامیل و آشنایان هستند که چه بهتر، اگر نیستند چه اشکال دارد که به سراغ دیگر مادران شهدا برویم و از احوالشان جویا شویم؟ مگر نه این است که مادران شهدا، مادران ما نیز هستند؟!

+++ برای انتخاب این عکس، امشب دوباره فیلم رجعت عموعلیرضا را مرور کردم، صحبت های سوزناک ننه حاجی که بعد از 19 سال، جوان 18 ساله اش را دوباره می دید، به اشک ها امان نمی داد...

++++ به مدد شهدا، "شب هشتم" بیشتر به قدوم پر برکت ننه حاجی بوسه خواهد زد، ولی افسوس که ماهی تا وقتی که در آب است، قدر آن را نمی داند. شادی روح شهدا و همه والدین وفات یافته شهدا صلوات.

منبع : شب هشتمیلدا شب های چشم انتظاری تو بود...
برچسب ها : امشب ,مادران ,شهدا ,یلدا ,نبودی ,بود، ,مادران شهدا

محل شهادت: مهران

:: محل شهادت: مهران

بسم الله الرحمن الرحیم


قابل توجه زائران اربعین؛


مادر شهید عاصمی فر


شهید علی آقا عاصمی فر


محل شهادت: مهران...


بنگریم که از معبر کدام شهید به موقعیت کربلا رسیدیم...


یا حسین...



یا مرتضی مددی



بعد نوشت:
+ به مادر شهید علی آقا عاصمی فر ارادت ویژه ای دارم.
++ ان شاالله این پست و این عکس در این جا تمام نمی شود. با این عکس حرف ها دارم.
منبع : شب هشتممحل شهادت: مهران
برچسب ها : شهید ,شهادت مهران

هم قدم تا کربلا، هم سفر تا خدا

:: هم قدم تا کربلا، هم سفر تا خدا

بسم الله الرحمن الرحیم


هم قدم تا کربلا


چند روزیست هوا بارانیست...

 

باران نم نم لطافت خاصی به فضا بخشیده. اصلا در هوای بارانی انسان دلش می خواهد قدم بزند و یک نفس عمیق بکشد و طراوت را با جان و دل لمس کند...

 

ولی افسوس

 

افسوس که تو نیستی و این طراوت مسکّنی ضعیف و زودگذر است...

 

هر کجا هستی زودتر بیا؛

 

زود تر بیا! که دیگر این مسیر را به تنهایی نمی توان پیمود...

 

بیا که می ترسم؛

 

می ترسم! از این که این باب مفتوح دوباره بسته شود...

 

بیا که معراج منتظر است؛

 

معراج! جایی حوالی خیابان بهشت...


همسفر تا خدا


همسفر، هم قدم، هم دل، هم نفس؛

سفری در پیش است و همه این «هم» ها به «همسر»ی می رسد که باید با تو باشد در این سفر. کمک اوست که در رسیدن و چگونه رسیدن بسیار مهم است.

هم سفر را باید انتخاب کرد و یا باید به تو ببخشند بحثش جداست.

ولی در اهمیت و سخت بودن و حساس بودنش که حرفی نیست!؟

پس گفتن دارد این عبارت:


« الّا مَن رَحِمَ رَبُّک »

 

اللهم اختم لنا بالخیر و السعادة و الشهادة

 

وانتظروا انّا منتظرون...

 

 

یا مرتضی مددی


بعد نوشت:

+ چند روزیست که این گونه نوشتن یا ننوشتن فکرم رو مشغول کرده بود. بالاخره انسان به جایی می رسه که به یک هم قدم، یک همسفر، یک هم دل و یک هم نفس نیاز داره. حالا این که یکی گرایشات و روحیات خاصی داشته باشه دلیلی نمی شه که از این قاعده مستثنی بشه و یا نخواهد و یا نتواند که در این موارد هم بگوید و بنویسد.

++ در وسط راه از نوشتن این متن پشیمان شدم، اما نیم صفحه آخر سوره هود مرا از این پشیمانی منصرف کرد! «الا من رحم ربک»، «وانتظروا انّا منتظرون».

+++ نوشتن این گونه که سخت است بگذریم. مسیر پیش رو هم بسیار سخت است بگذریم. دعا کنید...

منبع : شب هشتمهم قدم تا کربلا، هم سفر تا خدا
برچسب ها : نوشتن

"شب هشتم" شب "فدایی" هاست

:: "شب هشتم" شب "فدایی" هاست

بسم الله الرحمن الرحیم


شهید مدافع حرم، سجاد طاهرنیا، شب هشتم

تقدیم به فرزندان شهید عملیات محرم

شهید مدافع حرم، سجاد طاهر نیا

"شب هشتم" شب "فدایی" هاست

 حتما در وبلاگی با این نام مقدس، بهترین زمان برای نوشتن، "شب هشتم" محرم اباعبدالله می باشد. ولی المنت لله ارباب دهه اول امسال را طوری برای نوکرش رقم زد که فرصت نوشتن فراهم نشد.

با این وجود، با تاخیر هم که شده، نباید این فرصت از دست می رفت. مانده و مستأصل که چه نوشته شود که در خور شأن آن باشد، تا این که یکی از آشنایان در "شب هشتم" در یکی از شبکه های اجتماعی شعری را فرستاد که حاج منصورِ ارضیِ عرشی، آن شب در محضر حضرت "سید علی" خوانده بود.

و چه شعر زیبایی...

گمانم شاعر قبل از سرودن آن، عنوان بالای "شب هشتم" را خوانده بوده!!

زبان حال همه "شب هشتم"ی ها...

 

"شب هشتم" شب "فدایی" هاست...

 

دم حاج منصور گرم که هر سال چنین طوفان هایی برپا می کند...

تقدیم به شما بزرگواران، التماس دعا

 

همگی عشق پنج تن داریم              از لباس عزا کفن داریم

پرچم سبز یا حسن داریم             در یمن نیز هموطن داریم

عشق بالاتر از کجایی هاست


تیر و ترکش؛ مرام داعش نه            اهل حقیم، اهل خواهش نه

حرف داریم، با نوازش نه            مرد جنگیم، میز سازش نه

کار در دست کربلایی هاست 


نور داریم و منجلی هستیم               گرچه بی سر صدا ولی هستیم

پای دین بی معطلی هستیم              همدانی این علی هستیم

"شب هشتم" شب "فدایی" هاست

 

 

یا مرتضی مددی



+ فدایی داری آقا جان! "جانم فدای سید علی" حاج میثم مطیعی رو از اینجا بشنوید

++ "شب هشتم"ِ لا یمکن الفرار از عشق را هم از اینجا بخوانید

+++ روحمان با یاد شهید محمد حسین فهمیده شاد، صلوات!

++++ شعر کامل را در ادامه مطلب مشاهده بفرمایید

ادامه مطلب
منبع : شب هشتم"شب هشتم" شب "فدایی" هاست
برچسب ها : هشتم ,داریم ,هاست ,فدایی ,هستیم ,شهید ,فدایی هاست ,ادامه مطلب

گل

:: گل

بسم الله الرحمن الرحیم



سردار همدانی


دنیا مشتش را باز کرد؛


شهدا گل بودند و ما پوچ!!


خدا آن ها را برد و زمان ما را....



شهادتت مبارک سردار


سردار شهید همدانی در حیرت میان عقل و عشق، عشق را انتخاب کرده و بانگ الرحیل قافله عشق را لبیک گفت و پیامی بر جای گذاشت که تا کاروان حسین ابن علی به صحرای کربلا نرسیده است باید عازم سفر تاریخ شد و خود را مخاطب ندای "شب هشتم" امام عشق قرار داد...


"راهی که آن قافله عشق پای در آن نهاده راه تاریخ است و آن بانگ الرّحیل هر صبح در همه جا بر می خیزد، و اگر نه، این راحلان قافله عشق، بعد از هزار و سیصد و چهل و چند سال به کدام دعوت است که لبیک گفته اند؟"


یا مرتضی مددی



بعد نوشت:

+ نمی دونم چرا با شنیدن خبر شهادت سردار مدام به یاد حاج احمد متوسلیان می افتم؛ «باید پرچم اسلام را در انتهای افق به زمین کوبید...»


منبع : شب هشتمگل
برچسب ها : قافله ,سردار

بزرگواری

:: بزرگواری

بسم الله الرحمن الرحیم


لا یمکن الفرار از عشق


در ابتدا باید بگویم که بر خلاف میثاق نامه در این مورد برخی حدیث نفس های حقیر را تحمل نمایید.


همانطور که در ورودیه و میثاق نامه بیان شد، "شب هشتم" ابتدا در سرویس نیمه هادی بلاگفا فعالیت خود را شروع کرده و ادامه داد، تا اینکه این سرویس از حالت نیمه هادی خارج شده و به تدریج به نیمه ضاله رسید و از آن گذشت!! دیگر ماندن جایز نبود!


مدتی چشم امید به سمت پلاکفا بود که آن هم ناک اوت شد!! تا این که به تدریج بیان با سرویس بلاگ از راه رسید. تا دل از شش و هشت تصمیم گرفتن عبور کند، متوجه شد که عجب! " نام کاربری درخواستی تکراری است!" و با عنوان "لا یمکن الفرار از عشق" ثبت شده است.

نزدیک به یک سالی را هر از چند گاهی به لایمکن الفرار... سر می زدم و منتظر پستی بودم که نظر دهی در آن فعال باشد و در آن درخواستی را مطرح نمایم. ولی دریغ از یک پست.


کم کم به مرز نا امیدی نزدیک می شدم که به مناسبتی مبارک یکی از پست ها قابلیت نظر دادن داشت...

دل را به دریا زدم و گفتم تا این موقعیت از دست نرفته اقدامی کنم که "الفرصه تمر مر السحاب!"


واقعیتش این بود که با اعتماد به نفس زیاده از حد و با غرور می خواستم بنویسم که بله! شما کلا چند وقتی است که "شب هشتم" داری ولی بنده از آبان 90 در "شب هشتم" می نویسم و بیا و این جا را به صاحب اصلی اش بسپار(!) و ... و نوشتم!


خلاصه ای از ما وقع فوق را نوشته و از آن جایی که خود غوطه ور در غرور بودم، طرف مقابل نیز برایم این گونه می نمود و تقریباً هیچ گونه امیدی برای پذیرفته شدن درخواستم نداشتم. خصوصا این که یک سالی از فعالیت "لا یمکن الفرار از عشق" می گذشت و یقین خواننده هایی ثابت برای خود دست و پا کرده بود...


البته شاید کمی اغراق آمیز تعریف کردم ولی در خوش بینانه ترین حالت در دل این گونه می گفتم که: "سنگ مفت، گنجشک هم مفت!!"


چند روزی گذشت و به تدریج به مرز نا امیدی کامل نزدیک می شدم، تا این که پیامی از طرف نویسنده بزرگوار "لا یمکن الفرار از عشق" به دستم رسید. از خدا که پنهان نیست، از شما نیز چه پنهان که با دیدن نام ایشان در ابتدای پیام خوف بیش تر از رجا به دلم راه یافت!


اما رفته رفته که به آخر پیام رسیدم، بیش تر متوجه بزرگواری ایشان شدم. "...آدرس وبلاگم رو با تغییر یکی از حروف عوض کردم، امیدوارم الان بتونید وبلاگ تون رو با آدرس مورد نظر ثبت بفرمایید..." 


اصلا احتمال نمی دادم که به این سادگی از این حق خودشون بگذرند و بنده رو شرمنده خود نمایند. 

ولی حقیقت آن است که " کار پاکان را قیاس از خود مگیر..."


به بلاگ سرزدم و متوجه شدم که نام کاربری shabehashtom  "... ثبت نشده است".

به مراتب بیش تر از خوشحالی، حسی که به سراغم آمد شرمندگی از این بزرگواری بود و زبان قاصر بنده برای تشکر. خصوص این که از ایشان هیچ گونه نشانی برای تشکر نداشتم.


حقیقت امر این که با این حرکت بزرگ منشانه ایشان در همان ابتدا "باید گذشتن از دنیا به آسانی...." به ذهنم خطور کرده و الحق ایشان این جمله چه خوب در مقام عمل برآمدند.


برای شروع کار تصمیم بر این بود که قبل از آغاز روال عادی "شب هشتم" دو پست "ورودیه" و "میثاق نامه" نوشته شود، که "بزرگواری" نیز بهانه ای شد برای تشکر از این بزرگوار.


از ایشان نشانه ای نداشتم تا این که امروز در حین جست و جو برای یافتن تصویر مناسب این پست، به صورت اتفاقی وبلاگشان را یافتم.

ایشان را در لینک زیر دنبال نمایید:


لا یمکن الفرار از عشق


به امید خدا پس از این، "شب هشتم" به روال عادی کار خود خواهد پرداخت. تا یار که را خواهد و میلش به که (چه) باشد...




یا مرتضی مددی



بعد نوشت:

+از حق اگر نخواهیم بگذریم، بزرگواری ایشان اگر نبود، یقینا تصمیم و تعهدی مجدد برای ادامه به کار "شب هشتم" به این سادگی ها به وجود نمی آمد.

منبع : شب هشتمبزرگواری
برچسب ها : ایشان ,هشتم ,الفرار ,بزرگواری ,گونه ,یمکن ,یمکن الفرار ,برای تشکر ,میثاق نامه ,روال عادی ,ابتدا باید

میثاق نامه

:: میثاق نامه

بسم الله الرحمن الرحیم

میثاق نامه


یا علی گفتیم و عشق آغاز شد...


شاید با وجود گسترش شبکه های اجتماعی موبایلی و سهولت دسترسی به آن ها و دریافت و ارسال مطالب در این نرم افزار ها، دیگر ضرورتی برای وبلاگ نویسی احساس نشود. موضوعی که سوت و کور شدن و خاک خوردن و تعطیلی اکثر وبلاگ ها موید آن است. ولی اهل فن می دانند که ماهیت وبلاگ و شبکه های کذایی اساساً متفاوت است و این شبکه ها وصله ای ناجور و جانشینی به ناحق برای وبلاگ نویسی هستند!!

در مورد این تفاوت ها حرف های بسیاری گفته شده و مطالب زیادی نوشته شده که براحتی با جستجویی می توان به آن ها دست پیدا کرد و دیگر در این سیاهه مجالی برای بیان آن نیست.

همین قدر اشاره شود که حرف دلی که در وبلاگ زده می شود و می ماند و با نگاهی گذرا جوان مرگ نشده و به فراموشی سپرده نمی شود، تفاوت ماهیت این دو پدیده را بصورت عمیقی روشن می سازد.


چراغ "شب هشتم" نیز مدتی با هجوم امواج این نرم افزار ها کم سو شد ولی با خوابیدن کف امواج، کور سویی از امید را در دل زنده کرد! و به حول و قوه الهی بر آن است که قد برافراشته کند و نور بگیرد و بازبتاباند...


عنوان مطلب شد میثاق نامه و بناست برای معرفی، چیستی و چگونگی این خیّم بیان شود. البته چرایی اظهر من الشمس است!!


در باب چیستی:


- در واقع "شب هشتم"، در آبان ماه 1390 و زمانی که "صدای اشتر می آمد ز دل صحرا..." به لطف حضرت ارباب یا علی گفت و در ذیل سایت نیمه هادی(!!) بلاگفا شروع به فعالیت نمود. (در این آدرس)

فراز ها و فرودهایی بود و اوج فرود آن(!) یک سال و نیم اخیر بود که عدم صلاحیت بلاگفا نیز مزید بر علت شد. با خرابی اخیر این سرویس نیز ندایی از دلی خسته برخواست که:

از بس که آزردی مرا                 دیگر نمی خواهم تو را!!

به بلاگ آمده و بعد از لطف بزرگواری (که ان شاءالله در پست بعدی از آن سخن خواهد رفت)، سعی در یافتن جان دوباره شده است...


- و اما در مورد نام "شب هشتم"؛ "سرّ عاشق شدنم لطف طبیبانه توست..."، حتما علت اصلی این است که خدایی به نهایت مهربان داریم، ما را در زمره غلامان پسر آن انوار نورانی، حضرت اباعبدالله نوشت، و آقایی بزرگوار که در غلامی درگاهش، احلی من العسل نوکری سیزده ساله برادرش را مرهمت نمود. المنة لله که تا امروز به عشق روز افزون آقا قاسم ابن الحسن(ع) نفسی آمده و رفته و الهی اگر ای نفس دمی بی حب ارباب باشی، "...اگر در سینه رفتی برنگردی"

شاید بگویید که شب مخصوص آقا قاسم ابن الحسن(ع)، شب ششم ماه عزاست و چرا "شب هشتم"...؟! ذکر این نکته نیز خالی از لطف نیست که در دارالشهدایی که در آن "...عشق آسان نمود اول"،  هر هیئتی در شبی خاص دسته عزا به راه ارباب رهسپار می کند و در این دایره قسمت  "شب هشتم" به نام قاسمی ها نوشته شد و پس از آن که در شب ششم از حضرت کریم ابن الکریم مدد گرفته شد، در "شب هشتم" و در شب گردی عشاق در کوچه ها و خیابان ها، این افتخار نوکری فریاد زده می شود...


- شهدا در هر کجا می روند، مسیری پاک و روشن از خود باقی می گذارند، "طبتم و طابت الأرض التی فیها دفنتم". سال 89، تشییع شهدای گمنام دانشگاه شاهد نیز از این قاعده مستثنی نبود. پس از آن پای هر برگه ای، به جای امضای دانشجویان زلال آن دانشگاه این جمله را می دیدی:

"اگر برای خداست، بگذار گمنام بمانم. یا علی"


در باب چگونگی:


- ورودیه را که بخوانی، برای بیان رازهای دِل تنگ، "هیچ آدابی و ترتیبی" نمی جویی، الّا مسیر محبت. و اگر مسیر محبت "خط امام" بود و اگر "فدایی سید علی" شدی، می گویی:

ما را فقط به پای ولایت نوشته اند                  ما سینه پای بیرق دیگر نمی زنیم

پس اگر قبول افتاد، سنگ محک، محبت است، محبت پیامبر رحمت، محبت همان که به نامش "...عشق آغاز شد"، محبت مادر خوب ها و خوبی ها، محبت سید الشباب اهل الجنه، امام حسن(ع) و امام حسین(ع) و محبت "تسعة المعصومین من ذریة الحسین(ع)" و محبت فرزندشان، مولا و مقتدا و پیشوایمان، ماه بنی انقلاب، حضرت سید علی. اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.


- سائلی در باب ارتزاق، کشکول بدست، گدایی می کند، گاه این کشکول قرص نانی برای او می آورد و گاه نامی از شیخ بهایی جاودانه می کند. صاحب خانه کریم است. امید که به کشکول "شب هشتم" نیز نظری گردد.


- اگر صحبت از حرف دل است، پر واضح است که گاهی دل از عالم و آدم به تنگ می آید، پس نوشتن از عالم و آدم هم اگر در مسیر محبت و از باب نشستن پای حرف دل باشد، منافاتی با میثاق نامه ندارد!


- ابوالفضل بیهقی در جایی می گوید: "سخنی نرانم که خوانندگان این تصنیف گویند شرم باد این پیر (بی پیر!) را..." . خدایا تو خود نیز این گونه مدد کن.

 

- در عرصه جنگ نرمی که حضرت ماه فرمود، تولید محتوا بسیار ارزشمند است، و اگر بنا به رونویسی از دفتر بغل دستی باشد که این همه اتلاف وقت است. به مدد الله، سعی می شود مطبی به طور کامل کپی نباشد و گاهی در پستی عکس یا محتوایی چند رسانه ای نیز پیشکش گردد.

 

- در چارچوب مالکیت انسان، در واقع مالک اصلی چشمان با محبت خوانندگان است، با نظرات خود "شب هشتمرا آن گونه بیارایید که زیبنده دیدگان شما باشد.


- اگر خدا خواست، حداقل هفته ای یک بار "شب هشتم" به روز خواهد شد. بد قولی ها را پیشاپیش به دیده عفو بنگرید.


- این تحفه ناچیز از ابتدا پیشکشی آقا سید مرتضی آوینی بوده. در هر مطلب مددی از آقا مرتضی گرفته خواهد شد. با صلواتی دل را با عرشیان پیوند دهید.


- شهید آوینی: "با شروع انقلاب حقیر تمام نوشته های خویش را اعم از تراوشات فلسفی، داستان های کوتاه، اشعار و... در چند گونی ریختم و سوزاندم و تصمیم گرفتم که دیگر چیزی که «حدیث نفس» باشد، ننویسم و دیگر از خودم سخنی به میان نیاوردم. هنر امروز متأسفانه حدیث نفس است و هنرمندان گرفتار خودشان هستند. به فرموده خواجه شمس الدین محمد حافظ شیرازی «رحمه الله علیه»:

تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز

سعی کردم که خودم را از میان بردارم تا هر چه هست خدا باشد و خدا را شکر بر این تصمیم وفادار مانده ام. البته آنچه که انسان می نویسد همیشه تراوشات درونی خود او است. همه هنر ها اینچنین اند کسی هم که فیلم می سازد اثر تراوشان درونی خود اوست- اما اگر انسان خود را در خدا فانی کند آنگاه این خداست که در آثار ما جلوه گر می شود. حقیر اینچنین ادعائی ندارم اما سعی ام بر این بوده است.


- میثاق این دل با خون شهیدان است                       جان روشن از یاد پیر جماران است...


- در این دنیای پیشرفت و تکنولوژی، به نظر حتی چیستی و چگونگی هم می توانند گاهی به روز شوند!!


که یاران می روند نوبت به نوبت                      خوش آن روزی که نوبت بر من آید


یا مرتضی مددی

منبع : شب هشتممیثاق نامه
برچسب ها : محبت ,هشتم ,حضرت ,وبلاگ ,است، ,میثاق ,مسیر محبت ,میثاق نامه ,برای بیان ,وبلاگ نویسی ,برای وبلاگ ,برای وبلاگ نویسی